ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
57
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
( هنگام مرگ پدر ) در شهر « مارده » والى بود فرزند ديگرش سليمان بن عبد الرحمن كه بزرگتر بود در شهر « طليطله » والى بود كه هر دو هنگام مرگ پدر حاضر نبودند عبد اللّه معروف « بلنسى » حاضر بود كه براى برادرش هشام بيعت گرفت و به او نوشت و خبر مرگ پدر را داد و امارت وى را تهنيت گفت كه هشام راه « قرطبه » را گرفت . مدت امارت عبد الرحمن سى و سه سال و چند ماه بود . كنيه او ابو مطرف بود . گفته شده ابو سليمان و باز گفته شد ابو زيد بود . يازده فرزند ذكور و نه دختر داشت . مادرش ( مادر عبد الرحمن ) بربرى از اسراء آفريقا بود . او سرخ رو با كمى زردى ( اصهب ) بلند قد و لاغر اندام و اعور ( يك چشم كور ) داراى دو گيس بافته بود فصيح و بليغ و شيرين زبان و شاعر و برد - بار و دانا و مدبر و چابك و سريع در تعقيب متمردين بود كه تا كار را سامان ندهد آرام نمىگرفت كار خود را به ديگرى نمىسپرد و در كارها مشورت مىكرد و خود راى و مستبد نبود . شجاع مشهور و محتاط و هشيار و سخى و كريم بود هميشه جامه سفيد مىپوشيد . او در حزم و احتياط و تدبير با منصور مقايسه مىشد كه هر دو سخت گير و با تدبير و كشور دار و هشيار بودند او در شهر قرطبه كاخ « رصافه » را ساخت كه بجد خود هشام كه رصافه را در شام ساخته بود اقتدا نمود . چون قصر را ساخت و سكنى گزيد در آن دار يك نخل منفرد ديد اين بيت را گفت : تبدت لنا وسط الرصافه نخلة * تناءت بارض الغرب عن بلد النخل فقلت شبيهى فى التغرب و النوى * و طول التنائى عن بنى و عن اهلى نشات بارض انت فيها غريبة * فمثلك فى القصاء و المنتاى مثلى شقتك غوادى المزن من صوبها الذى * يسح و يستمرى السماكين بالويل ميان كاخ رصافه نخلى پديد آمده كه آن نخل در سرزمين مغرب از نخلستان دورى افتاده است من به خود گفتم اين نخل در دورى و غربت و بعد مسافت از اهل و خانواده مانند من مىباشد .